

سلام برو بچ:

دیگه همه از دست من ناراحت هستن و بعضی ها می گن به تو هم میگن وبلاگ نویس
ا زپس وبلاگ بر نمیایی خب وبلاگ درست نکن...
امروز اومدم با تمام انگیزه...پست این دفعه راجع به نظرات دوستان هستش که در پست
اول یه شایعات یا شاید به قول خودشون واقعیت که من اصلا نمی دونستم چه خبره
کی به کیه و چی به چیه...حالا منم یه چیزی به صورت تصادفی شنیدم وبه هیچ کدومتون
هم نمی گم شما ها بد گرفتید...یکی از دوستان رو نت من و اذیت میکنه و واقعا جدی گرفته

نکته: یه سری حرفا گفته گو میشه و امیدوارم که همه ی دوستان جنبش وداشته باشن و از رو تمسخر هستش دیگه...
خطاب به دوستان از اولین کسی که شروع کننده بحث بود تا ته تهش میگم:
مجرم اول:رائد کسی که این حرفا رو شروع کرد نمیدونم کجا درس میخونه ...چندتا مدرسه داره
چندتا کلاس میره ...خلاصه روزی کرمستجه روزی لار...ازش که سوال میکنیم کجا درس می خونی میگه
فرقی نداره مهم اینه که مدرسه باشیم خب آدم حسابی ... آخی دلم برات می سوزه تو بازار که رفتیم
چرا اون ...بهت می خندید ...راستش و بگو من که می دونم چی شده بود.. به روی خودت نیاوردی ها...
به قول ....میام با اون قیافه مسخرت جمعت می کنما
گرفتی؟....

مجرم دوم :شیرین که واقعا جدی گرفته و هر وقت من و میبینه به قول معروف یه مته لک میندازه دیگه
باشه منم گفتم به هم می رسیم یه روزی ...کوه به نمی رسد آدم به آدم میرسد...منم منتظر لحظه ی ...هستم


زمن کاری که کار آیدد نیامد ***زگل خاری که کار آید نیامد(گفته باشم)
مجرم سوم: مهرشاد...تو دیگه چرا ...تو بازی ورق که خونمون رو هم نمی افته و همیشه می بازیم
کم پیدا شدی سر به ما هم نمی زنی خب یه سر بیا ...یه بار هم ...سرت به یه میله ی ....خورده یادته دیگه

اون اهنگه رو هم تو موبایلت بود من و بیاد اون وقت میندازه ...ایشالله بازم بریم...سره فرصت تا ...
بیاد.(گرفتی دیگه...)

مجرم چهارم:pit boy شیرینی که خوردی خوب بود ...دیگه برامم تم موبایل نمیاری ...
یه بار تو مدرسه درو با پسر عموت بستی و فرار کردی و من به در خوردم فراموش که نکردی
دنبالت افتادم آخر رفتی تو خونه قایم شدی...

مجرم پنجم:تنها(ولید)چه قدر بریم لار بابا خسته شدیم ....قبلنا که فقط یه امتحان میدادن و خلاص میشد
میرفت ...هر روز کلاس و هر روز دردسر که چی؟ می خواهیم یه گواهینامه بگیریم ...ایشالله
بگیریم. پس چرا تماس نگرفتی مگه نگفتی زنگ میزنم میریم اونجا...خود گفتی که می خواد...بیاد


مجرم شیشم: سعید پسر دایی؟ موهای به این خوشکلی رو رها کرد
و رفت کچل کرد حالا اینقدر عقده ای کچلی شده که همیشه میگه
بریم بازی ورق و ورق...می گه می خوام تلافی تلافی بکنم وآخر
کار خودش و کرد ما رو کچل کرد البته کچل ظاهری نیستش و
کچل از نوع بازی ورق که همه همه گرایی ندارن بگیرن
از وقتی کچل کرده هرکلاهی رو یک لباس تنظیم کرده
اون کلاه که برات خریدم چی ؟ دوباره رفته از لار یه کلاه دیگه
خریده ...آخی برات بمیرم ...الهی هر چی درد و بلا داری بخوره تو
سر رائد...
و آخرین نفر که بهش مجرم نمیگیم گناه داره طفلکی چی داره میکشه تو خدمت...
پسر خاله عزیزم که امروزا دیگه قراره بیاد کرمستج و مرخصی زیاد داری دیگه...
مثل دفعه ی قبل نشه ها 1 روز میایی و میری...خب تصمیمت چیه حالا...
واقعا جاش خالیه...

مو تور sport هم امروزا میگیری یا نه...(وای جدی نگیری ها شوخی کردم...)



وبقیه دوستان جدا از بحث وب و نت مواظب خودتون باشین


thnks for cho0sing weblag sepehr-tanha.blogfa.com