تبليغاتX
* *•. ღ یک لحظه غفلتღ.•* *

* *•. ღ یک لحظه غفلتღ.•* *
.دست نوشته های من...* *thnks for cho0sing weblag sepehr-tanha.blogfa.com*

.~*.~*.~*سپهر.~*.~*.~*

سپهر 18 سال دارم در حال تحصیل هستم
من بیشتر این کار ها را به خاطر سرگرمی انجام می دم
امید وارم خوشتان بیاد.
و اگه عقده ای هستی به خودت مربوطه تو سر ما خا لی نکنی گرفتی؟
وطنم:غربت
شهرتم:... غفلت...گذشت...صبر... .
شغلم:گدای محبت
جرمم:به دنیا آمدن
اتهام:سکوت
خوراکم:اشک
کوله بارم:حسرت
دلم:خون
یارم:تنهایی
قلبم:شکسته
چشمانم:گریان
دوستم:ولید ,عمران محمود وسعید ورائدو... ... ... سراب. a a o ... .
انتظار:غیر از دوری هر چی باشه...
تقلید:از بزرگان...نه آدمای الاف... .
.~*.~*.~*عشقم:عشق به خدا.~*.~*






sepehr_11be_bad@yahoo.com

» دی 1387
» تیر 1387
» دی 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» مرداد 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» دی 1385
» ***مسائل دنیای مادی***
» !!!!!>>>تست آی کیو!!!!<<<<
» ***دلهره***
» آروم و قرار
» ضرر نمی کنی بخونی
» جملات زیبا
»
» forbid
» گذر نامه انسان
» شعر

عنوان ندارد... جمعه بیست و نهم دی 1385

درود بر کسانی که خیلی دلم براشون تنگ میشه:

<<خوب دیگه اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نا مهربان بودیم و رفتیم>>

زندگی همین هست یه روز هستیم یه روز باید بریم

دلمون هم نباید زیادی به هم ببندیم زیرا طاقت دوری رو نداریم

بالاخره بعد از 1 ماه وبلاگ سازی من میشه گفت شاید که برای یه مدتی

نتونم آپ کنم و می خواستم بگم که خلاصه خیلی دلم براتون تنگ میشه و

ما هم فعلا بیشتر از این نمی تونم در خدمت شما باشیم  چون که امتحاناتمون که

تموم شده و باید بریم به ادامه ی درسامون برسیم و حالا بماند کجا می خوام برم.

(۱)شادی+شادی=غم.(۲) غم+غم=افسردگی (۳). سختی+شادی= موفقیت.

<<می دونی به خاطر چی گفتم چون اول اینکه آدم نباید زیاد در شادی فرو رود و عاقبت خوشی ندارد>>.

<<دوم اینکه اگر که آدم همش در غم فرو رود باعث افسردگی میشود>>.

<<سوم اینکه اگر آدم رنج ببرد و در کنارش شادی هم باشد بهترین راهی است که انتخاب کرده>>.

{خداحافظ تا تقریبا 1 ماهه دیکه}

 

 


تقریبا میشه گفت نصیحتی از من به تو... سه شنبه بیست و ششم دی 1385

بازم درود بر رفقای گلم:

اگه این حرفا را می زنم فقط برای خودته و چیزی هم به نظر

نمیرسید ووقتی برای فکر کردن ندارم شاید خوشت بیاد

می خواستم بگم که در زندگی مشکلات فراوانی

وجود دارد:دلهره.بلاها. خستگی ها .رنج ها.بیزاری ها و...

خب طبیعی هست که وقتی ما آدما تا با این مشکلات

روبه رو می شیم آنقدر از زنگی بیزار می شویم و

می گوییم که چرا همه ی بلاها و... بر سر من می یاد

و حتی شایدبعضی می گیم خدایا مارو راحت کن از دست این زندگی

ولی باید بدونیم که این سختی ها تنها شروعی برای ادامه زندگی هست

و حتی شاید خدا نخواسته که این جور که تو فکر می کنی باشدو

می تونیم هم بگیم که سرنوشت این طوری خواسته و کاریش

هم نمیشه کرد.

و به زندگی ات هم امیدوار باش وامید وارم که تو یکی از این آدمی باشی

در برخورد با مشکلات بی مورد تعصب به خرج ندی.

 


در رابطه با دوست پنجشنبه بیست و یکم دی 1385

درود بر رفقای گلم

حالتون که دیگه باید خوب باشه

راستی تا حالا روی این ....فکر کردید؟

چرا آدم تا یه نفر را که می بینه که داره بهش محبت می کنه ودوست داره با هاش دوست بشه.

خب معلومه که ما هم دیکه با او دوست می شیم و خیلی رابطه خوبی را با هم بر قرار می کنیم.

ولی به مروره زمان که همیشه با هم هستیم و یه دفعه همه چیز تغییر می کنه یه احساس عجیبی

بهمون دست میده؟ 

و کم کم ازش بدت می یاد؟ چرا؟

خوب البته این برای همه شاید این طوری نباشه ولی اکثرا....

خوب دیگه امری نیست ( منتظرتونم ).


روز به خصوص دوشنبه هجدهم دی 1385

سلام عرض شما:

امیدوارم که حال شماها خوب باشه

می خواستم شما را از یه روز به خصوص خبر بدم

خب دیگه امروز تولد omiپسر خاله عزیزمونه

بالاخره یکی باید به فکرش باشه

این و فقط خودم می دونم از نظر من که خودش هم

اصلاخبر نداره.

من که از همین جا تولدش و تبریک میگم

امیدوارم که شما هم بیایین و اگه دوشت داشتین

یه تولد مبارکی چیزی بگویید.

تولد

راستی بابت این عکس و برداشتم امیدوارم.... من و ببخشه.


یک روزه میشه گفت خوب و هم بد... شنبه شانزدهم دی 1385

وای بازم که نبودید ببینید:

خلاصه ما امروز صبح سا@ 10:30 1 متحان داشتیم و سا@ 3 بعد از ظهر هم 1 امتحان داشتیم.

خلاصه من وقتی می دیدم که چاره ای نیست باز هم میشه گفت از روی اجبار باید می رفتیم

تا اینکه من با weli جونم خودمون را آماده کردیم که برویم و ما دوتا رفتیم سراغ omi جیگرم

تا ما را تا سر جاده برسونه و ما از آنجا با ماشین برویم و بالاخره رفتیم و ماشین اومد و سوار شدیم

تا به مدرسه ای رفتیم که ما در آنجا فقط امتحان می دهیم . خوب امتحان هم شروع شد و بسلامتی

یا نا خوشی گذشت و بعد از پایان امتحان اولی ما از آنجا سوار ماشین شدیم تا به خونه رسیدیم

تا اینکه به نزدیک خونه رسیدم دیدم که سا@ 1:30 است وای دوباره باید بر می گشتم تو همون

جای اولی تا امتحان 2 باید می دادم باز هم رفتیم و این یکی امتحان دیگه از اون یکی خیلی بهتر

بود .

آخییییییییییییی ششششششششش

انگار که یک کوه از دوش ما برداشته شد.

در کل میشه گفت که آدم باید همه ی این درد ها را بکشد تا در زنگی اش موفق باشد.


خیر مقدم دوشنبه یازدهم دی 1385

سلام امید وارم حالتون خوب باشه

می خواستم عید سعید را به شما دوستان تبریک عر ض کنم.

هر چند دیر اومدم چون که امتحان داشتم


چهارشنبه ششم دی 1385

بعضی موقع ها تا ادم یکی رو می بینه هرری دلش می ریزه تو سینش ولی من امروز یه چیزی دیدم (آدم نبود اا) به جای اینکه دلم بریزه تو سینم برق از قلبم پرید ، حالا عکس قلبمو تو اون حالت گرفتم براوتن گذاشتم تو وبلاگ

برق از قلبم پرید


یک خاطره تلخ: دوشنبه چهارم دی 1385


 

وای .... که نبودید ببینید

یه روز بارانی که هوا بسیار هم سرد و... بود. از قضا یکی از رفقا که یک بسته... داشت

به من و دوستم گفت که بروید و به خانه ی فلانی برسونید. ما هم از روی اجبار رفتیم در حالی

که دلمان نمی خواست ...

و تا وقتی که رسیدیم به اون خونه فلانی یکدفعه اتفاقی که نباید می افتاد رخ داد که یک زن دوباره

یک امانتی را به ما داد که از اونجا که اومده بودیم دوباره باید بر می گشتیم وای توی اون سرما

کی می تونست دووم بیاره نچارا باز هم از روی ... رفتیم و همون طور که می رفتیم دائی ام داشت

من و صدا می زد که اون حرفی که نباید می زد ... زد باز هم نا چارا رفتیم خوب خلاصه ما ندونستیم

که از هرجا رد می شدیم یک نفر ما رو صدا می زد و میگفت به فلان جا بروید ...

اصلا فکر ما رو نمی کردند که هوا سرده یا... هیچی اصلا احساس نداشتند.

ولی فکر کنم همون روز به ما یک آهن ربا وصل بود که همه را جذب میکردیم.


......... دوشنبه چهارم دی 1385

 

  دلت را برای عاشقی می خواهم

 

 صدایت را برای شادابی می شنوم

 

 دستت را برای نوازش

 

 و پایت را برای همراهی می خواهم

 

 عطرت را برای مستی می بویم

 

 خیالت را برای پرواز می خواهم

 

 و خودت را نیز برای پرستش...

 

sdsda 


چرت و پرت یکشنبه سوم دی 1385

اگر ماه بودم به هر کجا که بودم

سراغ تو را از خدا می گرفتم

وگر سنگ بودم به هر جا که بودی

سر هر رهگذار تو جا می گرفتم

اگر ماه بودی به صد ناز شاید

شبی بر لب بام من می نشستی

وگر سنگ بودی به هر جا که بودم

همین جوری


نگاه سبز: یکشنبه سوم دی 1385

باغ پر است از سروه های سبز و ستیز

سروهای قد افراشته وسر بلند

و پیش پای سرو ها

جاده ای سبز در سبزست که تا

دور دست ها کشیده شده و افق آبی است

و باغبان غرق در اندیشه استاده و به دور دست ها می نگرد.


یک لحظه غفلت شنبه دوم دی 1385

روزگار سپهر:

سلام عرض کردم امیدوارم که حلاتون خوب باشه

من می خواهم....(هیچی ولش کن)

این کارو تازه می خوام شروع بکنم امیدوارم با همیاری شما ها ادامه بدهم


جمعه یکم دی 1385

سلام

» بهار زندگی
» غروب تنهایی
» رهگذر
» شاهزاده تنها
» به رنگ عشق
» ستاره تنها
» تنها
» هر آنچه از آچ پی می خواهید
» سرزمین کهن
» الهه باران
» تنها ترین تنها یان
» حرف های یه دختر غمگین
» دره بهشت
» یاسی و استاد
» تارا دختر آسمونی تنها
» 77موزیک
» دل خون مرده من زجر می خورد
» ققنوس سوخته
» پرواز را به خاطر بسپار
» فریاد سکوت
» نینو
» قاصدک یا پرستو
» داستان زندگی
» تنها من
» در برابر باد
» کرمستج
» در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
» امروز که محتاج توام جات خالیست
» چرت و پرت های یه کوچولو
» سفر سراب
» عاشق تنها 1
» بهتریت عکس های فوتبال(حمید)
» سپهر2(هوای سرد)
» جمعی از دوستان 303
» مینا
» راحیل لیحار
» سراب
» حرفای نگفتنی
» web lar
» کافی ستاره(محمود و حمید)
» تنها موندم ...بی تو موندم..بیا پیشم
» پارس اَمی تیس
» پرسپولیس و بارسا
» امید رویای نا تمام
» بی پایان (92)
» نیکی جون
» نیکوکار
» اشک
» تنهایی
» اصلا مهم نیست
» دست خط سرنوشت
» ساحل عشق
» اشک شب تنهایی
» معماران موچک
» نقطه ته خط
» دختر تنها
» چشم های گریان من
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme