|
 "" **سلام بر دوستانم ** ""  
می خواستم یه داستانی خیالی را براتون بگم که .... گفتم بگم باحاله
یه روزی روزگاری یه toni بود که حوصله نداشت مشقاشو بنویسه
و دنبال یه بهونه می گشت تا جلو معلم کم نیاره . صبح همون روز هم رسید
و toni رفت سر کلاس . آقا معلم : toni مشقاتو نوشتی؟ toni:راستش ... راستش
سگم مشقامو خورد. آقا معلم:سر شو تکون دادو... toniهم که دید دیگه اوضاع داره
خیط میشه فکر کرد برای اینکه رسوا نشود بقیه داستان و ادامه بده.toni:گفت :سگه اومد
صفه ای از دفتر مشقمو برداشت و با تخم مرغ هم زد و کلمات داخل دفترم هم با آن تخم مرغ
قاطی کرد و داشت تو روغن کباب می کرد بعد رفت سراغ صفه ی دیگری از دفترم و آن
یک برشی داشت و یه کم سرخش کرد خلاصه تموم دفترم را کباب کرد . کنارش هم
ترشی و سبزی گذاشت و وقتی آن سگه داشت خوراک دفترو درست می کرد یه پیش بندسگی
هم بسته بود و وقتی هم که اعتراض کردم بهم پارس کرد هیچ کاری از دستم بر نیومد
آقا معلم:ابروهاش و تو هم کرد و پرسید: کلاه آشپزی سگی هم سرش بود ؟ toni:آره
اگر برش می داشتم با خشم خر خر میکرد آقا معلم:اخماش و تو هم کرد اما من فوری داستان و
ادامه دادم وگفتم بعدش هم سگه اومد روی دفتر مشقم حسابی سس ریخت و گفت:به به چه خوشمزه
هست آقا معلم با عصبانیت گفت :یک سگ دوست داره آشپزی کنه هان؟ بعد toniبیچاره را فرستاد دفتر
toni هم گمان کرد که اشتباه بزرگی کرده چون که هر چی گفته بود به آقا معلم دروغ گفته بود چون toni
اصلا سگ نداشت . مشقاشو گربه خورده بود.  
|